دستان سرد و یخ زده ام در این روزها به دنبال چه می گردند. لحظه های انتظار، در این برف سرما زده به روشنای کدامین آبشار رو به پایین چشم دوخته است.
کدامین چکاوک غزل خوان، مژدة آمدن دوست را در خورجین بهار مخفی کرده است.
کاکل بلبل غمزدة این روزها، در قفس تنهایی فرو افتاده، و طرحی نیست که نقش دوباره ای زند، این عاشقی در راه نشسته را.
پشت خیال این تصویرهای تو در تو، ماتی کدام حیرت، مرا به کندو کاوی دوباره می خواند و این سرمشق دوباره بودن، به انتهای کدامین بن بست منتهی خواهد شد. خطهای این دفتر سپید با سیاهی کدام آرزو سرشار خواهد شد و پایان این سردرگمی از دریچه کدام روزن به بیرون خروج خواهد کرد. چشمه های جوشان روز مرگی، تنفس را سخت می کنند و ریه های پر از آب مرا، به درمان مرگ امیدوارتر.
نفوذ حرارت این شبه زندگی، از نفس های مرگ، بر این کالبد سرد و یخ زده، سرد تر است و حرکتی را در این جمود و بی فکری به پا نخواهد کرد. مشتان خالی من در خاک کویر، برای حفر کدامین قبر بجا مانده در صف طولانی انتظار آرزو می کوبد. ای امید و روشنای هر روز من، تو را در پستوی کدام آرزوی واهی گم کرده ام که از خیالات موهوم این روزها، سخت در تب و تابی دوباره افتاده ام .تو مرا صدا می زنی و من خاموش، در سکوتی مرگ بار، به پنجره ای که رو به سیاهی باز می شود خیره ام. من به دنبال تو این فراز و نشیب بی پایان را پیموده ام . تاولهای این پاهای خسته را نمی بینی، زخم های نشسته بر این قلب تب دار، بی خیالی این روزهایت را به تشویش وا نمی دارد. در پی کدام پرستوی مهاجر می بایست می دویدم که کاشانه تو را به آغوش امید من در اندازد. کجاست موسایی که این چوپان حقیر را طعن کند، تا شاید دلت به رحم آید، از این غربت بی انتها. سالها می گذرد تا لحظه ای رخ نمایی و این جان شیفته را در آتش حسرتی دوباره، بارها و بارها بسوزانی و خستگی این راه طولانی بر جانش دوباره و دوباره بنشانی. من حاصل کدامین غروب بی پایانم.
- الان صبح علی الطلوع است و زاغان همچنان غار غار می کنند
البته با این تفاوت که دیگر قصه روباه و زاغ را روایت نمی کنند و به قرائت متن اعتراضیه پترس مشغولند.
گویی چوپان دروغگو با نقل داستان پترس در وبلاگش، در ثبات و امنیت داخلی خانواده ها اختلال ایجاد کرده و باعث تشویش اذهان عمومی گردیده است.
و شواهد وقرائن دیگر بیانگر آن است که احتمالا از این پس، وبلاگ پترس که به نقل داستان چوپان دروغگو پرداخته است، نیز، فیلتر خواهد شد.
البته لازم به ذکر است، این اعتراضیه تنها به خاطر عدم پرداخت حق تحریریه صورت گرفته است و هر گونه ارتباط صاحبان این وبلاگ با ایادی دشمن و استکبار جهانی، انکار می گردد.
- از سوی دیگر جناب دهقان فداکار یعنی همان ریزعلی خودمان با ارسال مسیج یا به عبارت بهتر، پیامک از قطع ای دی اس ال خود اظهار بی اطلاعی کرده و آنرا را از مصادیق دخالت اجانب،
بلاخص شیطان بزرگ در امور خانواده ها و دولت خدمتگزار دانسته و با ارسال نامه ای به سازمان ملل متحد، که البته رونوشت آن به دادگاه لاهه نیز ارسال گردیده است، خواهان پیگیری و مجازات عاملین حوادث خونبار کربلا گردیده است.
و برائت خود را از هر گونه سرقت، اعلام داشته و ارادت خویش را با ارسال دسته گلی به همسرش اظهار نموده است.
- کوکب خانم، پس از مطالعه اراجیف و اباطیل این گزارش در مصاحبه ای تلوزیونی اعلام کرد، اولا شما چکار به ساعت خواب مردم دارید، بعضی ها روزکارند و بعضی ها شب کار، من در جرگه افرادی هستم که شبها به کار می پردازم،
در ثانی بعد از این همه سال شما هنوز توقع دارید که من مثل یک کدبانوی خانه دار بوی ذغال و دود بدهم و خودم در خانه نان طبخ کنم.
شما هنوز نمی دانید که پیتزا خیلی کلاس داره.
ثالثا اگر من آرامبخش استفاده می کنم از آن جهت است که آمار افسردگی زنان در کشور زیاد است و همیشه گفته اند پیشگیری بهتر از درمان است.
- البته خدا را شکر می کنیم که هنوز همه چیز مرتب است و آب هم از آب تکان نخورده. تازه سود و کارمزد نیز از تسهیلات بانکی برداشته خواهد شد.
و از اول مهر یک ساعت ، ساعت هامان را عقب خواهیم کشید که تلافی این شش ماهه گذشته یک جوری بشود و به حساب خودمان تا پایان سال 250 میلیارد تومان کاسبی کنیم.
- تازه اصلا نگران رویانا نباشید که حالش همچنان خوب است و پرژه گاوانا نیز در راه است.

- و اگر می خواهید برای کودکانتان قصه ی راه شب تعریف کنید حتما از همراه اول استفاده کنید.
باور کنید توی دریا هم خط می دهد. و هی هم اعتراض نکنید که خطوط موبایل اشکال دارد.
- برای امروزتان بس باشد تا بعد.

-
الان نزدیک غروب است و زاغان همچنان غار غار می کنند قصه روباه و زاغ را ، غافل از اینکه روبهان ساکت و خاموش با زاغکان چت می کنند.
دیگر پنیر نمی خواهند که طعم گوشت لذیذتر است.
-
چوپان دروغگو
داستان پترس را با آب و تاب تمام هر روز در وبلاگش آپ دیت می کند، لطفا سری هم به او بزنید. -
دیروز اشتراک ای دی اس ال ریز علی تمام شد، زنش گفت خدا را شکر، ولی او از زنش پول دزدید تا کارت 10 ساعته اینترنت بخرد.
آخر باید به قرار نیمه شبش می رسید. کوکب خانم که سالهاست او را کتی صدا می کنند ساعت 12 ظهر با چشمان پف کرده از خواب برمی خیزد تا قرص آرامبخشش را بخورد.
-
رئیس اتحادیه خروسان بیدار دل اعلام کرد از این پس هیچ خروسی حق ندارد قبل از گرفتن ویس و دیدن وب چشمش را ببندد.
و به گزارش رادیو پیام، در چهار راه گفتگو برق رفته است، پهنای باند عدالت جواب نمی دهد و اخلاق در شبکه موجود نمی باشد. 
-
انجمن حمایت از زیبارویان اعلام کرد حسن کچل برای متر کردن آرزوهایش از دم گربه ی همسایه استفاده نمی کند.
و کوچکترین آرزوی او رفتن به فضاست که بیست میلیون دلار خرج بر می دارد.حسن کچل که دیگر اصلا کچل نیست به یاری سبزتان امیدوار است.
-
دیروز که به سوپر مارکت سر کوچه امان سر زدم دیدم کرکره ها پایین است و روی یک کاغذ کثیف با خطی کج و معوج نوشته اند از پذیرش مشتری معذرویم لطفا به آدرس اینترنتی فروشگاه مراجعه فرمایید.
-
شکر خدا که همه چیز رو به راه است و اینقدر خیالمان راحت است که آب هم در دلمان تکان نمی خورد.
تازه رشد علم هم به اندازه ای شده که پشت چراغ قرمز، زمان را هم نگه می داریم. -
تازه شنیدم قرار است اعضای هیئت علمی دانشگاهها مقالاتشان را دوتا دوتا بنویسند تا در دنیا از نظر تولید علم پنجم شویم.
دیدید گفتم همه چیز رو به راه است. حالا هی به مخابرات اشکال کنید که خطوط موبایل مشکل دارد.
اينم يه غزل زیبا از یکی از شعرای فارس به نام آقای رضوی که تقدیم کرده اند به قیصر امین پور.
به يك نفر كه لـــــحـــــظــــــه هــــــــاش بوي اشتعال مي دهد ،
خيال مي كني چه قدر
زندگي
مــجـال مي دهد ؟!
دلت گرفته است
فكر پركشيدني ...
نگو كه :
نه !
پرنده پلك هم كه مي زند ،
صداي بال مي دهد !
زمانه ي غريبه ايست !
پناه مي برم به ...
شعر !
كه رنگ ديگري به سال هاي پر ملال مي دهد
حدود چند وقت
شاعري كه گاه گاه
مرا به سرزمين دردواره انتقال مي دهد ،
پريده رنگ
هي عبور مي كند ميان بيت ها
به دست هر درنگ
يك ؟ مي دهد
درست روبه روي من نشسته ام
و روي كاغذي
دوباره داااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد مي كشم
سه باره ...
...آره حال مي دهد ...
نصحیت پیران در گوشمان رخنه کرده بود
کار فقط
کار دولتی
پایان ماه بود و آب باریکه ای برای گذران زندگی
تلاشمان به ثمر نشست
چشمانمان به دست روزی رسان آخر برج
آرزوهایمان کوتاه
و دامان همتمان کوتاه تر
راضی بودیم به آب باریکه ای که می رسید
فارغ بودیم از تلاش و خلاقیت
دولت تضمین کرده بود روزیمان را
آرزویمان رسمی شدن بود
آب باریکه ها کمی با هم فرق داشت
برای بعضی ها از قطره چکان نزول می کرد
برای بعضی ها از سفید رود می گذشت
و گاهی هم به کر وصل می شد و از دریا پرداخت می شد
آن روزها شیلنگ نبود که روزی به عدالت تقسیم شود
هر کسی ساعت آبش فرق می کرد
و ما که زمینی نداشتیم
فقط دنبال میراب می دویدیم
حق را که جمع می بستیم می شد حقوق
و هر سال با آمدن بهار حق ما بیشتر می شد
موقع پرداخت عیدی
دوست داشتیم که کارگر بودیم
حقوقمان آنقدر زیاد شد که
طناب رسمی شدن تاب نیاورد
تعدیل شدیم
حالا یاد گرفته ایم که
پایمان را از گلیمان درازتر نکنیم
به حقوق فکر نکنیم
و به همان حقمان راضی باشیم

